چگونه دنیا مردم بی تابعیت را رها کرد



به پایان رساندن کتاب سیگلبرگ بدون احساس دلتنگ شدن دشوار است. اگر کسانی که با بی تابعیت مبارزه کردند شکست خورده اند ، این به ما می گوید زیرا آنها با یک چالش غیرقابل حل مواجه هستند: آنها نمی توانند بر پیروزی تاریخی دولت های ملی به عنوان “تنها واحد سازمانی قانونی سیاست جهانی” غلبه کنند. این واقعیت همچنین باعث شده تاکتیک های اساسی آنها – کنوانسیون ها و کنفرانس های بین المللی – تقریباً از نظر طنز بی فایده باشد. نمایندگانی که در آنها جمع شدند ، برای بشریت کار نمی کردند ، بلکه برای دولتهای متبوع خود کار می کردند ، آنها بیشتر اقتدار آنها را تأیید می کردند. حتی بیانیه های بین المللی در تلاش برای حمایت از افراد بدون تابعیت ، مانند کنوانسیون سازمان ملل در زمینه کاهش بی تابعیت (1961) ، در نهایت بی دندان بودند. بحث های میزگرد ژنو به سادگی برای مقامات مهاجرت با سلاح و خودروهای زرهی و توده های بیگانه هراسی که از آنها حمایت می کنند مناسب نیست.

با این وجود شکست اصلاح طلبان ریشه های دیگری نیز داشت بدون تابعیت تأمل نمی کند تأکید سیگلبرگ بر مباحث حقوقی و سیاسی ، ناخواسته مفهوم قهرمانان خود را در مورد شهروندی و بی تابعیت بودن به عنوان متضاد در یک پرونده باینری بازتولید می کند. در حقیقت ، ماندلشتام ، کلزن و دیگران که برای پایان دادن به بی تابعیت مبارزه کردند ، تابعیت را منبعی می دیدند که سایر حقوق از آنجا سرچشمه می گیرد. آنها ممکن است در اینکه آیا می توان آن را از طریق نهادهای بین المللی یا ملی اداره کرد ، اختلاف نظر داشتند ، اما توافق کردند که تابعیت وجود اساسی افراد را تعیین می کند. در این چشم انداز ، جهان بین کسانی که آفتاب تابعیت را می خورند و کسانی که در سایه بی تابعیت قرار گرفتند تقسیم شد. بنابراین ، حقوق قانونی رسمی بزرگترین پاداش ، جام مقدس سیاست جهانی بود.

اما تابعیت به ندرت کلید برابری بوده است ، و نه فقط به این دلیل که دولت ها می توانند به راحتی آن را لغو کنند. از این گذشته ، برخی از سختگیرترین سلسله مراتب جهان در رژیم های تابعیت موجود رشد می کردند و توسط سازوکارهایی خارج از قوانین تابعیت حمایت می شدند. سیاه پوستان آمریکایی زیر نظر جیم کرو شهروندان آمریکایی بودند ، اما آنها تحت ظلم و تفریط جدا از هم زندگی می کردند. در بیشتر قرن بیستم ، زنان در ژاپن ، روسیه و فرانسه می توانستند گذرنامه داشته باشند ، اما به موجب قوانین مالکیت ، کار و خانواده به شدت مورد تبعیض قرار گرفتند و برای مدت طولانی از حق رأی محروم بودند. در اسرائیل ، جوزف و فرزندانش اطمینان یافتند که فلسطینیانی که در سال 1948 فرار نکردند و شهروند اسرائیلی شدند ، از حمایت کامل دولت برخوردار نیستند. سر و صدا از کدهای منطقه بندی ، سیاست های تبعیض آمیز اشتغال و برنامه های کم سرمایه گذاری عمومی به دنبال حفظ وضعیت ثانویه خود است و تا امروز ادامه دارد. بنابراین خطوط اصلی گسل در جهان فقط بین شهروندان و افراد بی تابعیت نبوده است. به نظر نمی رسید که وضعیت حقوقی کامل در همه مکان ها یا برای همه مردم یکسان باشد و کسب آن فقط گهگاه راه حلی برای بی عدالتی بود.

بنابراین ، گسترده ترین جنبش های رهایی بخش قرن بیستم نه تنها به کسب تابعیت ، بلکه به تغییر نظم اجتماعی و اقتصادی که در آن تابعیت وجود دارد نیز توجه دارند. مبارزات برای برابری جنسیتی ، سوسیال دموکراسی و عدالت نژادی ، که به موازات مبارزه با بی تابعیت گسترش یافت ، با هدف از بین بردن منابع اجتماعی ، فرهنگی و سیاسی نابرابری ، اغلب در ایالات و رژیم های مدنی آنها صورت گرفت. رهبران آنها شهروندی را نه به عنوان سپر نهایی در برابر بی عدالتی ، بلکه به عنوان یک موقعیت اجتماعی و حقوقی ارزشمند می دانستند. در مقابل ، به همین دلیل بود بدون تابعیتبازیگران اصلی ، آنها مبارزه برای برابری قانونی رسمی را با سایر اشکال اقدام ، مانند چالش برای نمایندگی های فرهنگی یا یک کارزار توزیع مجدد مواد ، تکمیل کردند. آنها چشم اندازهای گسترده اجتماعی را فراتر از کد قانونی تدوین کردند ، چشم اندازهایی که به آنها در تحریک بسیج جمعی کمک می کرد. گذرنامه به تنهایی هرگز درد و رنج افراد بدون تابعیت را از بین نخواهد برد. این وظیفه همیشه مستلزم غلبه بر خصومت است که در وهله اول منجر به طرد آنها می شود ، حتی اگر این بار برخلاف دستورات جهانی باشد.




منبع: some-news.ir

دیدگاهتان را بنویسید

Comment
Name*
Mail*
Website*