[ad_1]

به همین ترتیب ، دولت بایدن باید قبل از تعریف سیستم بین المللی به عنوان یک مبارزه ایدئولوژیک بین دموکراسی و اقتدارگرایی ، دو بار فکر کند. روحیه جنگ سرد اوایل چنین بود و در این درگیری واضح و دودویی ، سخنان علیه آزادی و برده داری علیه ما اغلب بهانه ای برای حسادت ، خودآموزی و نظامی گری بیش از حد سیاست خارجی بود – نیازی به ذکر علت جنگ ویتنام. جنگ در عراق نیز از همین طرز تفکر پیروی می کرد. در سال 2021 ، دموکراسی و دشمنان آن به دسته های ناب تقسیم نمی شوند. (یک درس تلخ از دوران ترامپ این است که برخی از موذی ترین دشمنان دموکراسی آمریکا شهروندان آمریکایی هستند.) تعدادی از متحدان ناتو غیر لیبرال هستند و ایالات متحده سابقه طولانی در تجارت با کشورهای غیر دموکراتیک دارد. این عمل گرایی ، ناشی از ضرورت ، همیشه مد خواهد بود.

بخشی از سیستم بین المللی که برای روسیه بیشترین اهمیت را دارد اوکراین و بلاروس است. از نظر ایالات متحده ، اوکراین یک داستان موفقیت آمیز است. این کشور در سال 2014 از شکاف در سطح زمین باقی ماند. بایدن معاون رئیس جمهور وقت و انرژی قابل توجهی را به اوکراین اختصاص داد. وی به عنوان رئیس جمهور می تواند سود را در اوکراین ادغام کند ، اما باید منافع آمریکا در داشتن اوکراین دموکراتیک و منافع آمریکا در ثبات منطقه را متعادل کند. اگر واشنگتن اوکراین را به عنوان اهرمی برای دمکراتیزه کردن روسیه معرفی کند ، پوتین اوکراین را بی ثبات می کند. به همین ترتیب ، در بلاروس ، دولت بایدن باید علیه استبداد صحبت کند. این می تواند به اصل دموکراتیک احترام بگذارد ، اما نمی تواند این کار را به روشی انجام دهد که متضمن جدایی ژئوپلیتیکی بلاروس از روسیه پوتین باشد. روسیه با نیروی نظامی در یک منطقه خطرناک پایین تر بین خاک روسیه و کشورهای مختلف عضو ناتو به این مسئله پاسخ خواهد داد.

در مورد سوال سومبا استبداد در روسیه چه باید کرد؟پاسخ درست برای دولت ایالات متحده هیچ چیز نیست. نباید به واشنگتن به عنوان یک عامل اصلی در پایان دادن به رژیم پوتین نگاه کرد. اگر تأثیر سیاست های تغییر رژیم در تصمیم گیری پوتین را کنار بگذاریم ، شواهد اندکی وجود دارد که نشان دهد روس ها پس از حدود یک دهه تحریم های اقتصادی آمریکا و با توجه به تلاطم دموکراسی به سبک آمریکایی ، منتظر دست یاری آمریکایی هستند. در اوکراین ، کمک های آمریکایی نه تنها توسط دموکرات های جاه طلب بلکه از سوی نیروهای سیاسی که می خواستند اوکراین را از روسیه به دلیل ملی گرایی یا فرصت طلبی شخصی دور کنند ، مورد استقبال قرار گرفت. برخلاف آنها ، هیچ “دیگری” وجود ندارد که ایالات متحده بتواند روسیه را نجات دهد. “دیگری” تاریخی برای روسیه در واقع ایالات متحده است

در سیاست خارجی آمریکا ، تغییر رژیم مستحق تشییع جنازه عمومی است. بارها و بارها ، این منجر به فاجعه ای در خاورمیانه شده است. اعتقاد به امر تغییر رژیم ، که با نگاهی به گذشته در اروپا در دهه 1980 انجام شد ، وسوسه انگیز است: ایالات متحده تحت فشار قرار گرفت ، مخالفان را تأمین مالی کرد ، و بنابراین کل ساخت و ساز اتحاد جماهیر شوروی در پایان دهه از هم پاشید. این قضیه به طرز قابل ملاحظه ای جامع نگر است. اتحاد جماهیر شوروی به دلیل ناکارآمدی اقتصادی خود فروپاشید و این یک امپراتوری عظیم و غیرقابل کنترل بود که رعایای آن (از جمله روس ها) می خواستند کشورهای خود را داشته باشند. همزمان با فروپاشی اتحاد جماهیر شوروی ، یک رئیس جمهور پر سر و صدا ضد کمونیست در واقع درگیر دیپلماسی دقیق با همتای شوروی خود بود. در اواخر دهه 1980 ، رونالد ریگان و جورج دبلیو بوش روی مزار اتحاد جماهیر شوروی رقصیدند. ظرافت دیپلماتیک آنها و نه فشار آمریكا برای تغییر رژیم ، اجازه انتقال مسالمت آمیز از دوران اتحاد جماهیر شوروی به دوران پس از شوروی را می دهد.



[ad_2]

منبع: some-news.ir