[ad_1]

اما تابستان سال 2020 بود ، پس از کشته شدن جورج فلوید توسط یک افسر پلیس که زانو به گردن داشت ، بزرگترین قیامی که ما تاکنون دیده ایم آغاز شد. قتل شورشی را برمی انگیزد که بیش از عدالت خواهان آن است. فلوید در تاریخ 25 مه کشته شد. در این پنجشنبه ، مردم کلانتری سوم مینیاپولیس را آتش زدند. شورش در سراسر کشور: در آخر هفته ، آتش سوزی دادگاه ها ، ساختمانهای شهرداری و مغازه ها ، دست کم در دوازده شهر سوخته بود. زبان برکناری – از جمله درخواست خلع سلاح پلیس – خیلی زود وارد جریان گسترده شد. آرزو روشن بود: یک انقلاب ، پایان دادن به دولت عالی سرمایه داری سفید و سیستم خشونت آمیز که زیربنای همه روابط اجتماعی ضد سیاه است.

تاکتیک های این شورش ها – از تخریب اموال گرفته تا خواسته های پاک کردن و لغو – توسط بسیاری از مقامات منتخب و مطبوعات سیاسی محکوم شده است. دادستان کل سابق بیل بار ، داستان “تحریک خارجی” را تحریک می کند ، به دروغ ادعا می کند که قیام ها توسط افرادی خارج از جوامعی که در آنها رخ داده است ، انجام می شد ، “بسیاری از آنها برای ترویج خشونت به خارج از کشور سفر می کنند.” حتی رئیس جمهور پیشین باراک اوباما نیز از تقاضای از سرگیری انتقاد کرده است.

اما لغو – از الغای برده داری که در قیام چارلز دسلوندز تصور می شود تا لغو سرمایه داری نژادی ، پلیس خشونت آمیز و ابرقدرت سفیدپوست نشان داده شده در دیترویت و مینیاپولیس با فاصله نیم قرن – در قلب این قیام ها قرار دارد. آنها شورشی علیه تحقق رهایی – خودمختاری جسمی ، ذهنی و اجتماعی بودند.

اهداف قیام کاپیتول ، به همان اندازه که ثابت بودند ، تبدیل نتایج انتخابات دموکراتیک در خدمت حفظ مارک خاص ملی گرایی و برتری سفیدها در رژیم ترامپ بود. اینها موارد یکسانی نیستند. در حقیقت ، یکی هشدار نسبت به دیگری بود. رابین دی جی کلی مورخ در آغاز دوره ترامپ نوشت: “شورش های جنبش زندگی سیاهها و دهها سازمان متفق آن به کشور هشدار داده اند که اگر ما جلوی خشونت های مجازات شده توسط دولت و حبس گسترده سیاه پوستان و قهوه ای ها را نگیریم” ما به سمت یک کشور فاشیستی در حال حرکت هستیم. “



[ad_2]

منبع: some-news.ir