[ad_1]

در کتاب 2011 او. منشأ نظم سیاسی، فرانسیس فوکویاما می گوید ، “مشکل ایجاد نهادهای سیاسی مدرن به عنوان مشکل” رسیدن به دانمارک “توصیف شده است. وی در ادامه توضیح داد: “دانمارک مکانی افسانه ای است که با داشتن نهادهای سیاسی و اقتصادی خوب شناخته می شود: این مکان پایدار ، دموکراتیک ، صلح آمیز ، مرفه ، فراگیر و دارای سطح بسیار پایین فساد سیاسی است. “وی خاطرنشان كرد كه كارشناسان توسعه بین الملل دانمارك را الگویی برای آنچه در كشورهایی مانند عراق و نیجریه می خواهند به دست آورند می دانند ، اما هیچ كدام از آنها كمی نمی دانند كه دانمارك چگونه دانمارك شد. وی بعداً گزارشی مختصر از این روند ، از جمله این جمله کلیدی ارائه داد: “اگر واقعه ای رخ داد که دانمارک و سایر مناطق اسکاندیناوی را به مسیر جداگانه ای از توسعه بکشاند ، آن اصلاحات پروتستان بود.”

در سال 1904–1905 ، ماکس وبر ، جامعه شناس آلمانی مقاله قابل توجه خود را نوشت اخلاق پروتستان و روحیه سرمایه داری، که در آن او ریشه های نظام سرمایه داری مدرن را در اخلاق کار پروتستان منتشر شده توسط جان کالوین و شاگردانش کشف می کند. کالوین آنچه را که از سرمایه داری نوپای زمانه او ظهور می کرد پسندید و پیروان خود را به یافتن شغل در تجارت تشویق کرد. طبق الهیات پروتستان ، همه مجبور بودند در یک حرفه سخت کار کنند ، اما نه برای رسیدن به رستگاری ، که فقط از طریق لطف خدا حاصل می شود. همچنین کالوین موعظه نکرد که شما باید برای جلب رضایت شخصی در یک حرفه برای جمع آوری ثروت کار کنید. بلکه هدف شما این بود که برای جلال خدا کار کنید و رشد تجارت خود را تأمین مالی کنید. سرنوشت شما در زندگی پس از مرگ به هر حال از پیش تعیین شده بود و برای تغییر آن کاری نمی توانستید انجام دهید. وبر توضیح داد ، اما با گذشت زمان ، الهیات تکامل یافت و سرانجام دستیابی به ثروت قابل توجه به این نشانه تفسیر شد که به احتمال زیاد در میان برگزیدگان قرار خواهید گرفت – یعنی کسانی که از لعنت ابدی نجات خواهند یافت.

رابرت اچ. نلسون ، استاد اقتصاد سیاسی در دانشگاه مریلند ، کتابی به نام لوترانیسم و ​​روح سوسیال دموکراسی در اسکاندیناوی: اخلاق پروتستان متفاوت. نلسون ، برخلاف وبر ، استدلال می کند که در واقع دو اخلاق پروتستانی وجود دارد ، اصل با حمایت مارتین لوتر ، که اصلاح پروتستان را برانگیخت ، و تجدید نظر کالوین در نظریه لوتر ، که با گذشت زمان مسلط است. لوتر و کالوین معمولاً از نظر کلامی اتفاق نظر داشتند – مثلاً هر دو از واتیکان به دلیل دخالت بین فرد و خدا متنفر بودند – اما در مورد اقتصاد و سیاست نظرات مختلفی داشتند. برخلاف کالوین ، لوتر از اقتصاد بازار که می بیند خود را در اطراف خود نیرو می گیرد تعریف نمی کند. در واقع ، نلسون می گوید ، “او اغلب به شدت با سازمان بازار جامعه بر اساس سود طلبی خودخواهانه خصومت می ورزید.” نلسون با تأیید از جامعه اجتماعی آلمان هلگ پوکرت در همین راستا نقل می کند: “لوتر مفهوم اقتصاد اخلاقی عملی را به جوامع غربی پیشنهاد کرد … که در منطقه نفوذ اقتصاد و اخلاق / دین است. این کاملاً با اخلاق پروتستانی وبر متفاوت است. “



[ad_2]

منبع: some-news.ir