[ad_1]

ب (بالتیمور): صنعت بزرگ ، این صنعت بزرگی است.

لس آنجلس (لس آنجلس): منظور من این است که آنها می گویند عدالت کیفری. من از پلیس تا موسسات کیفری ایالتی به این موضوع نگاه می کنم. فکر می کنم همه آنها پسر و دوست خانه هستند. این همان چیزی است که فکر می کنم

ب: و تنها نقشی که من و شما در کل این حلقه بازی می کنیم قربانی است.

LA: واقعاً

ب: ما واقعاً یک مرد هستیم.

LA: بله آره.

ب: آیا ما که به آنها وابسته اند ، می فهمید؟

LA: آنها قصد دارند من و شما را در یکی از چاله ها قرار دهند.

ب: از افسر پرسیدم ، وقتی دستگیر شدم ، چشمانم اشک ریخته بود. گفتم ، مرد ، چرا می خواهی این کار را بکنی و به من دروغ بگویی ، واقعاً خواهی کرد ، زندگی من را خراب می کنی ، مرد. شما زندگی بسیاری را تحت تأثیر قرار می دهید.

لا: این چیزی نیست؟ گفت چی گفت؟

ب: برای او خنده دار بود ، مگر نه. یک بار من در سلول ایستگاه و گروهی از افسران بودم – حدود پنج یا شش نفر از آنها. همه سفید ، یکی سیاه ، درست است. آنها به افسری که داستان خود را در مورد آزار و اذیت کسی در میان گذاشت ، خندیدند. آه ، من با یک Taser او را زدم ، اوه ، خنده دار بود [laughs].

LA: اما شما باید از خود بپرسید ، هنگام آموزش عدالت کیفری ، من فکر کردم که این رنگ قانون است. من فکر کردم که حکم قانونی رأی دادن است. من همیشه این تصور را داشتم که نمی توان در خارج از نشان رفتار کرد ، اما اینجا در لس آنجلس … خوب ، لعنت به آن ، این کاملاً بی ادبانه کل سیستم است ، درست است ، فکر می کنم.

محققان نه تنها دریافتند كه شركت كنندگان كل سیستم را “ناپسند” می دانستند ، بلكه همچنین خاطر نشان كردند كه این افراد دائماً در دانش خود از شخصیتهای سیاسی محلی – مانند وكیلات دادگستری – و همچنین موارد مشترك ، فوق العاده پیچیده ظاهر می شوند. ارتباط آنها با وقایع تاریخی ، مانند ضرب و شتم رادنی کینگ توسط پلیس در سال 1992 و ترور تراویان مارتین در سال 2012. محققان تاریخی در این مطالعه تمایل دارند شکایت سطوح پایین بر دانش سیاسی در عموم مردم آمریكا اما مکالمات فیلمبرداری شده توسط تیم پورتال ها نظرات مشابهی را به چالش می کشد که متکی به محققان نظرسنجی است که در مورد اشکال دانش سیاسی یا تصحیح س thatال می کنند که بر تجربیات جوامع بسیار کنترل شده تأثیر نمی گذارد.

در مطالعه دیگری، تیم پورتال ها اسناد نشان می دهد که چگونه شهروندان سیاه پوست واکنش نابرابر پلیس را تجربه می کنند که اعتماد اصلی آنها به این موسسه را از بین می برد:

من واقعاً پلیس را دوست ندارم. مانند ، آنها درصورت نیاز واقعی به اندازه کافی سریع واکنش نشان نمی دهند. آنها مثل همیشه بی ادب هستند ، بدون هیچ دلیل مشخصی شما را متوقف می کنند. مثل ، آنها فقط … احساس می کنم آنها بیش از حد کار می کنند. ماموریت شما خدمت و محافظت است ، اما اکنون ما شما را به عنوان یک تهدید می بینیم. من و پسرم ترسیدیم که در خیابان قدم بزنیم. به خانه می رویم ، همه درها را می بندیم ، همه پرده ها را پایین می آوریم. داریم می خوابیم.

این تجربه موضوع گسترده تری از مشارکت پلیس را نشان می دهد “پنجره های شکسته” سبک پلیس ، اما وقتی “واقعاً به آنها احتیاج دارید” نمی توان آن را در هر کجا پیدا کرد.

بنابراین اگر جوامع سیاهپوست خود را توسط کل سیستم خارج از پلیس که از آنها محافظت نمی کند تهدید می کنند ، در عوض چه می خواهند؟



[ad_2]

منبع: some-news.ir