نیل کتیال و فساد قانون بزرگ



حتی وکلائی که این کشور را تأسیس کردند با این عقیده که کاتیال اساساً می تواند از منافع موکلش مستقل باشد ، استدلال می کنند. در تاریخچه تخصص حقوقی در سال 1995 ، مایکل سی. آرینس آنچه را “تحول در درک وکلا از دلایل توجیه موقعیت خود در جامعه” توصیف کرد ، توصیف کرد. در قرن نوزدهم ، وکلا رشد خود را با تمایز توجیه کردند حرفه قانون تجارت عادی. یکی از ستون های حرفه ای بودن برخورد با قانون به عنوان یک علم بود ، نه فقط یک مهارت. دیگری “استقلال” بود.

آرینس می نویسد: “استقلال” با مفهوم وكیل به عنوان “كارمند دادگاه” گره خورده بود. به عنوان یک کارمند دادگاه ، وکیل موظف بود که منافع عدالت را تأمین کند ، نه فقط منافع مشتری. اگرچه مشتری هزینه خدمات وکیل را پرداخت می کرد ، وکیل حرفه ای بود که هدف اصلی آن “[p]هنر آموخته شده با روحیه خدمات عمومی. از آنجا که کسب درآمد فقط یک هدف تصادفی از حرفه وکالت بود ، تعهد وکیل درمورد علت نباید و نمی تواند توسط مشتری خریداری شود. وی اظهار داشت: پس از تغییر عملكرد حقوقی نخبگان از وكالت به وكالت ، مفهوم وكیل به عنوان “كارمند دادگاه” از معنای اصلی آن خالی بود.

این تغییر تقریباً بلافاصله منجر به بهانه هایی برای کارهای شرکتی شد که امروزه نیز از حقوقدانان می شنویم. جان د. دیویس ، یک دموکرات ویلسون و یک وکیل شرکتی فوق العاده موفق که امروز شرکتش به عنوان دیویس پولک و واردول زنده مانده است ، در 1920 و 1924 کاندیدای ریاست جمهوری شد. حتی در آن زمان ، مشتریان بزرگ شرکتی وی از نظر سیاسی مسئول بودند. و او دفاعی از عمل خود نوشت که در جاهای دیگر در ویرجینیا قانون ثبت شد. برای چنین سندی اولیه ، این یک کلاس کارشناسی ارشد در هنر است که مرز بین حمایت قضایی و صرفاً کار به نمایندگی از منافع شرکتی را از بین می برد.

با این حال ، از آنجا که قانون یک حرفه است ، نه یک کاردستی ، من معتقدم که وظیفه وکیل است ، همانطور که وظیفه کشیش یا جراح است ، به کسانی که او را دعوت می کنند خدمت کند ، مگر اینکه واقعاً مانعی غیر قابل عبور باشد. .

هیچ کس در کل این لیست مشتریها کنترل و تصوری نداشته است که بتوانند وجدان شخصی یا سیاسی من را کنترل کنند. من آنقدر بیهوده هستم که تصور کنم هیچ کس هرگز چنین کاری نخواهد کرد.

تنها محدودیت استقلال یک وکیل متفکر ، تعهدی است که وی به مشتریان خود ، پس از انتخاب شدن ، به آنها خدمت می کند ، بدون اینکه حتی به تأثیری که ممکن است چنین خدمتی بر محبوبیت شخصی وی یا سیاسی وی بگذارد ، بپردازد. سرنوشت هر وکیلی که از این استقلال چشم پوشی کند یا با کوتاه کردن دوره حرفه ای خود برای پاسخگویی به انگیزه های افکار عمومی ، این الزام را تحت الشعاع خود قرار دهد ، به نظر من ، نه تنها خود را رسوا می کند ، بلکه حرفه بزرگی را که باید به آن نزدیک شود تحقیر و تحقیر می کند. افتخار تعلق داشتن

دیویس می گوید که اجازه نمی دهد ملاحظات سیاسی او را از انجام کار خود به طور فداکارانه منصرف کند – همانطور که یک جراح یا کشیش می گوید سیاست هرگز در کار آنها دخالت نمی کند یا کسی را برای کمک به خود انتخاب می کند. آنچه که دیویس به راحتی از آن گریزان است این است که وی خود عقاید سیاسی خود را از طریق وکالت بیان کرده است. دیویس به یک فروشنده مشتاق ضد جدید تبدیل می شد ، و او از شرکت خود در طول زندگی طولانی و عالی خود برای مبارزه با مقررات دولت به نمایندگی از مشتریان شرکتی خود استفاده می کرد. (او با دفاع از تفکیک مدارس در دادگاه عالی به کار خود پایان می داد.) وکالت وی سیاست های او را منعکس می کرد. هرگز از آنها مستقل نبوده است.




منبع: some-news.ir

دیدگاهتان را بنویسید

Comment
Name*
Mail*
Website*