من با تیم امنیت ملی بایدن به دبیرستان رفتم


در بسیاری از موارد ، والدین اهداف غیرواقعی برای فرزندان خود تعیین کرده اند. بیشتر دانشجویان یهودی بودند و از نظر فرهنگی به شدت به پیشرفت تحصیلی احتیاج داشتند. ثابت شد که این یک نقطه قوت و ضعف در کار با جوانان است. کسانی که می توانستند به موفقیت فکری دست یابند ، به ادامه مسابقه و پیشرفت ترغیب می شوند. آنها بودند برندگان، اما برخی از این به اصطلاح برندگان آنها در زندگی بازنده شدند زیرا در برابر غرور ، استکبار ، استقلال ، بی پروایی و تمایل به آسیب رساندن به دیگران از طریق عدم حساسیت تسلیم شدند.

من شخصاً با هیچ یک از این Westsiders آشنا نیستم ، زیرا من این اصطلاح را در اینجا به کار می برم ، به جز Kaus و Sherwood-Randall ، و Sherwood-Randall پس از روزنامه نگاری در اوایل دهه 1980 شروع به اجتناب از من کرد. (من او را سرزنش نمی کنم. دهان بزرگی دارم!) اما مایورکاس و شروود-راندال بچه های محبوب بورلی بودند.

با نگاهی به پیرمردهای قدیمی من در دبیرستان ، می بینم که مایورکا در تیم تنیس بود ، که باعث شد شما نورمن سلطنتی کنید ، و او همچنین یک مقام قابل توجه در دولت دانش آموزان داشت. حتی هایدی فلیس ، خانم هالیوود که مایوركاها هنگام وكالت آمریكایی در مركز جنوبی كالیفرنیا مورد آزار و اذیت قرار داد ، به نظر می رسید او را دوست دارد. وی در سال 2000 گفت: “او خودش را بسیار مهربان و شیرین نشان می دهد – من فکر می کنم علی باید بدود.” “من واقعاً او را دوست دارم – حتی اگر او کلاهبردار کوچکی بود که به قاضی التماس می کرد 10 سال به من فرصت دهد.”

شرود-راندال به همان اندازه که به شدت بلند پرواز بود ، مهربان و فریبنده بود. او و برادرش بن که بعداً رئیس ABC News می شود ، اولین خواهر و برادر تیم رودز بودند. در هاروارد ، او با وزیر تجارت آینده پنی پریتزکر صحبت کرد. یادم می آید که پدر شروود-راندال چند نفر از دوستانش از جمله من را برای ملاقات شام در لاک اوبر در بوستون برای ملاقات با هاروارد برد. او که دور میز می چرخید ، از هر یک از ما پرسید که درباره رئیس جمهور جیمی کارتر چه نظری داریم.

نورمندی برای جذابیت لازم نبود لیبرال باشد. ما همچنین محافظه کارانی نماینده داشتیم. جک آبراموف ، که به عنوان یک لابی گر جمهوری خواه و یک جنایتکار مشهور واشنگتن بزرگ شد ، یک سال از من در بورلی عقب بود. من خیلی خوب او را نمی شناختم ، اما این مانع نشد که به او ، پشت سرش ، لقب “آبراهام جاکوف” بچسبم. (کمی من را کم کن ؛ من 17 ساله بودم.) سال ها بعد ، بعد از اولین دور از مشکلات حقوقی او ، این را اعتراف کردم سنگ لوح، ابراموف را ترغیب كرد كه مرا به یك ناهار بسیار دلپذیر ببرد ، كه در آن نافرجام سعی كرد مرا متقاعد كند كه وی یك قربانی بی گناه این اتهام است. نمی توانستم از او خوشم بیاید ، و بعد از گذراندن زندانم فکر کردم که او درس خود را آموخته است. من بدیهی است که در این مورد اشتباه می کنم.




منبع: some-news.ir

دیدگاهتان را بنویسید

Comment
Name*
Mail*
Website*