منتظر دیانا جمهوری جدید


همانطور که نمایش با این موضوع آغاز می شود ، درگیری عمدتاً کنار گذاشته می شود ، به جز اینکه در داستان نامزدی چارلز با دیانا می گنجد. هنگام شکار ماهی قزل آلا در ایسلند با دوستانش (همانطور که این کار را می کند) ، چارلز می فهمد که پدر عموی بزرگ و جانشین وی ، لرد مونت باتن ، در یک حمله IRA کشته شد. چارلز غرق در گناه است زیرا این دو قبلاً تلفنی در مورد رابطه مداوم چارلز با کامیلا پارکر-بولز متاهل بحث کرده اند. هنگام بازگشت به مراسم تشییع جنازه ، چارلز نامه ای دریافت کرد که مونت باتن پس از جنگ برای او نوشت و به او هشدار داد که سرنوشت آخرین شاهزاده ولز ، ادوارد هشتم ، که برای ازدواج با زن طلاق گرفته آمریکایی والیس سیمپسون کنار رفت ، نباشد. مونت باتن ، که با مهر و علاقه به “دیکی” معروف شد ، به چارلز می گوید که باید وظیفه خود را انجام دهد و زنی را پیدا کند که “شیرین و بی گناه ، [a] دختری کاملاً سازگار و بدون گذشته که قوانین را بداند و از قوانین پیروی کند. “

خوشبختانه ، او اخیراً با دیانا اسپنسر ، دختر باکره ارل هشتم اسپنسر آشنا شد. دیانا از خیال جوانی ازدواج با شاهزاده ای چنان کور شده است که نادیده می گیرد که چه حوصله خودخواهانه ای دارد (اگر فصل 3 مربوط به انسان سازی چارلز بود ، فصل 4 لغو می شود ، سریع کار می کند). هنگامی که آنها به یک جلسه در اپرا می روند (به رهبری مادربزرگ دیانا) ، او شروع به سخنرانی در مورد وردی می کند ، وی را مجازات می کند که موسیقی خود را رمانتیک خوانده است: “فقط تمرکز بر روی عاشقانه ها میراث وردی و تأثیر سیاسی وردی را کاهش می دهد.” او او را برای آخر هفته “آزمایش” هایی که قبول می کند به قلعه بالمورال در اسکاتلند دعوت می کند. تا آنجا که من می توانم بگویم ، آزمایشات مربوط به این است که بدانید هنگام شکار چه چیزی بپوشید و روی کدام صندلی بنشینید (نه ملکه ویکتوریا!). چارلز پس از آخر هفته با کامیلا تماس می گیرد تا اخباری مبنی بر اینکه خانواده اش دیانا را دوست دارند ، یا ، به گفته او ، “از همه دفتر سیاسی وحشتناک بازبینی کرده است” و آنها می خواهند که او با او ازدواج کند.

در این فصل ، ما هنوز دیانا ، نماد انسان دوستانه جهان را نمی بینیم که بتواند آگاهی از مین های زمینی را افزایش دهد یا در کنار مادر ترزا بایستد. ما هنوز دیانا را به عنوان یک دختر جوان عاشق دیانا راس ، غلتک زدن و نامه های هوادار داریم. این چارلز را عصبانی می کند ، که نمی تواند بفهمد چگونه می تواند کسی را که “تلویزیون” تماشا می کند دوست داشته باشد (او این کلمه را طوری می گوید که گویی می ترسد که خفه شود) و علاقه ای به درس های شعرش نشان نمی دهد ، چه رسد به اینکه چگونه همه دنیا می توانند من او را پرستش می کنم به زودی دیانا در ازدواج خود بدبخت است ، زیرا متوجه شد که چارلز قصد ندارد همه چیز را با کامیلا خاتمه دهد (در آستانه عروسی ، دایانا دستبندی را کشف می کند که چارلز برای کامیلا ساخته است و نام مستعار آنها “فرد و گلدیس” روی آن حک شده است) .




منبع: some-news.ir

دیدگاهتان را بنویسید

Comment
Name*
Mail*
Website*