[ad_1]

در تصورات عامه ، نیکولو ماکیاولی به عنوان شخصیتی شوم دیده می شود که در مورد چگونگی دستیابی و اعمال قدرت به سیاستمداران جاه طلب توصیه بدبینانه می کند. شهرت آن در میان دانشمندان بسیار بیشتر است ، خصوصاً برای کسانی که به حوزه عمومی زندگی – یعنی مدیریت سیاست – اهمیت می دهند ، حداقل به اندازه بخش خصوصی ، جایی که الزامات تجاری غالب است. در این زمینه ، او به عنوان متفکری دیده می شود که به طور موثرتری آرمان های جمهوری مدنی یونان و روم باستان را احیا کرده است.

ماکیاولی معتقد است که دو جفت نیروهای متضاد یا متضاد برای تعیین روند زندگی سیاسی و موفقیت یا عدم موفقیت برخی رهبران سیاسی – که در مورد ویرت و فورچون و برابری و نابرابری وجود دارد ، با هم تعامل دارند. Wirth به درجه مهارت ، عزم راسخ ، قدرت شخصیت و انعطاف پذیری رهبر سیاسی در برخورد نه تنها با شرایط غالب ، بلکه – و شاید بیش از همه – با حوادث پیش بینی نشده ای که Fortuna به طور حتم با آن روبرو خواهد شد ، اشاره دارد. این مفهوم لزوماً خصوصیاتی را که معمولاً فضیلت تلقی می کنیم ، شامل نمی شود ، زیرا این اغلب به درجه بی رحمی بالایی نیاز دارد. در همین حال ماکیاولی ، فورتونا را چنین توصیف می کند: “یکی از رودخانه های ویرانگر ما ، که وقتی عصبانی است ، دشت ها را به دریاچه تبدیل می کند ، درختان و ساختمانها را می اندازد … همه قبل از طغیان فرار می کنند. همه در برابر خشم خود تسلیم می شوند و نمی توانند او را در هیچ جایی دفع کنند. “با این حال ، از نظر ماکیاولی ، یک رهبر خردمند که مهارتها و عزم راسخ ویرت را اعمال می کند ، برای چنین اتفاقی آماده می شود ؛ او هنگامی که تقریباً به ناچار باران می بارد ، رودخانه ها و خاکریزهایی را می سازد تا رودخانه را روان کند.”

مشهور است که ماکیاولی کیفیت سرعت یک شاهزاده را ستایش می کند ، در حالی که تأیید می کند که این امر گاهی اوقات می تواند یک مسئولیت باشد. در مقاله ای با عنوان “فورچون و منظره عمل توسط ماکیاولی شاهزاده، “نویسنده چارلز دی. تارلتون ، فورتونا را به عنوان منظره ای ارائه می دهد که دائماً در حال تغییر است زیرا بازیگران مختلف سیاسی بر آن تأثیر می گذارند ، و شایان ذکر است که چگونه سیاست ریاست جمهوری اخیر ما این الگوی آشفتگی های ناگهانی را منعکس می کند. بیل کلینتون خوش شانس بود که در انتخابات ریاست جمهوری 1992 ، نامزد کشور سوم به نام راس پرو را بدست آورد و آرا of رقیب اصلی خود جورج دبلیو بوش را از او گرفت. اما هنگامی که کلینتون ریاست جمهوری را به دست گرفت ، هنگامی که نیوت گینگریچ کنگره را به دست جمهوریخواهان تأسیس کرد و لایحه مراقبت های بهداشتی وی را تهیه کرد ، فورتونا به ضد وی روی آورد. سپس کلینتون با یک سری دستاوردهای کوچک از جمله اعتبارات مالیاتی طبقه متوسط ​​و ترویج لباس فرم برای جوانان در معرض خطر ، تعادل خود را به دست آورد تا اینکه وقتی که خودسرانه دولت را تعطیل کرد و بعداً از سمت خود استعفا داد ، عجله و شتاب گینگگریچ از او بهتر شد. ریاست آن قبل از رای گیری در پارلمان جانشین کلینتون ، جورج دبلیو بوش ، با یک تیم امنیت ملی روی کار آمد و متعهد به این عقیده انعطاف ناپذیر بود که درگیری نظامی شامل سازماندهی ارتش های غول پیکر در زمین است و او نمی تواند با این واقعیت سازگار شود که حملات تروریستی 11 سپتامبر توسط یک عامل کوچک ایجاد شد ، القاعده بسیار غیرمتمرکز. از این رو نامشخص حمله به عراق صورت گرفت.

ظهور باراک اوباما برای رسیدن به پست ریاست جمهوری وقفه های ناخوشایندی را شامل می شود ، مهمترین دلیل این امر این است که مخالفان جمهوری خواه و دموکرات وی در انتخابات سنا در رسوائی های شرم آور زناشویی بی اعتبار شده اند. به عنوان رئیس جمهور ، او موفق شد یک لایحه ابتکاری مراقبت های بهداشتی را تصویب کند ، اما این به نوبه خود منجر به کنترل مجلس نمایندگان (و بعداً سنا) توسط جمهوری خواهان شد – تغییر دولت که اساساً بقیه دوره ریاست جمهوری وی را خنثی کرد. هیلاری کلینتون در زمان مبارزات انتخاباتی خود برای ریاست جمهوری بدشانسی محاصره شد – بنغازی (فاجعه ای که هیچ ارتباطی با وزیر امور خارجه نداشت) ، مداخله روسیه با درجه ناشناخته ، برنی سندرز در رقابت باقی ماند و پس از از دست دادن هیچ شانس پیروزی و بیشترین – در حال حاضر تحقیقات در مورد ایمیل های FBI ، که با نامه رسوا کننده کمی به کنگره درست قبل از انتخابات به پایان رسید (نه اینکه او خود بدشانسی ایجاد نکرده باشد). و دونالد ترامپ چطور؟ آیا شانس او ​​فقط طرف دیگر بدبختی هیلاری بود؟

نه طبق گفته فیصل بلوچ ، که در مقاله قابل توجهی تحت عنوان “ماکیاولی و نابرابری” ادعا می کند که موفقیت ترامپ در انتخابات 2016 ریشه در مدلی داشت که ماکیاولی در تاریخ رم و زادگاهش فلورانس شناسایی کرد. در فرهنگ سیاسی نفوذی از اخلاق جمهوری ، شهرت و افتخار برای کسانی جمع می شود که در تلاش های نظامی و سیاسی به عظمت هایی رسیده اند که به نفع کل جامعه بوده است. اگرچه فلورانس به طور فزاینده ای تجاری شد ، ماکیاولی خاطرنشان می کند ، احترام و عشق مردم به سوی کسانی جلب می شود که به دنبال منافع شخصی و مادی خود ، ثروت قابل توجهی جمع کرده اند. اتفاق مشابهی در روم باستان اتفاق افتاد ، وقتی كه مردهای حقوقی حاضر به بازگرداندن قوانین كشاورزی كه برای محدود كردن مقدار زمینی می توانستند به ضرر طبقه پلبیا شوند ، نبودند. فقر نسبی پلبس به ایجاد بسیاری از عوام فریبان – و در نهایت فروپاشی جمهوری روم – کمک می کند. و طبق گفته بلوچ ، دقیقاً همان گسترش استرس اقتصادی در بین طبقه کارگر آمریکا ، همزمان با تحسین اشتباه یک شخص بی ادب ثروتمند و خودنما ، ترامپ عوام فریبا را از برج معروف خود در منهتن به خیابان پنسیلوانیا در سال 1600 هدایت کرد.

ماکیاولی از زوایای مختلف به سیاست نگاه می کند ، برخی از آنها با یکدیگر در تضاد هستند. حتی گاهی اوقات اشاره ای به خوش بینی می کرد. وی در متن مقایسه یک دولت “شاهزاده” و مردمی ، وی شهروندان متوسط ​​را “محتاط ، با ثبات و قدرشناس” توصیف می کند ، در زمینه ای که امکان بحث عمومی درباره تصمیمات مهم سیاسی را فراهم می کند. او حتی می نویسد که “یک مرد خوب و کنترل نشده می تواند توسط یک مرد خوب صحبت شود و به راحتی از راه خوب برگردد.” بیایید امیدوار باشیم که رئیس جمهور جدید ما – که قدرت سیاسی و مهارت های او Fortuna سال گذشته به طور گسترده ای لبخند زد – بتواند به این موفقیت دست یابد.

[ad_2]

منبع: some-news.ir