عصبانیت مودب شرلی هازارد


به عنوان مثال داماد کارو ، پسر سفیه سفتون ترالی ، توسط کابینه “به آفریقا داده شد”. او کاملاً بدون وجدان سیاسی در صفوف دولت بالا می رود ، “گویی که یک کیک یا یک قرص نان باشد”. از طریق کارو ، هازارد دائماً در جستجوی قوانین انگلیسی بودن است ، این ماده غیر قابل اندازه گیری و لمس ناپذیر که مردم فکر می کردند به آنها حق تراشیدن جهان را می دهد. تا ختنه تاریخ گسترش می یابد. کارو در دوران کودکی در استرالیای دوردست به شیو تحصیل در تاریخ پادشاهان و ملکه های انگلیس وسواس داشت. وی نوشت: “بریتانیا به راحتی و بدبختی خود را با استرالیای دوردست تقسیم كرده بود ، حتی اگر ابی و قو را حفظ كند.” قو ، صفت اسامی بن جانسون برای شکسپیر ، صادرات فرهنگی برتر ثبت اختراع انگلیس ، خالق زیبایی بود که کودکان در سراسر امپراطوری مجبور به تحسین آن شدند ، البته با تحسینی که فاصله جغرافیایی و فرهنگی بین مستعمره و کلانشهر را بسیار واضح می کند. عنوان اصلی کتاب هازارد یک جنبه استعماری دارد – چهره ای درخشان از چهره ای بزرگ و ملموس ، زیرا مأموریت شناسایی کوک را در خدمت تصرف استرالیا بر عهده دارد.

گرچه سزاوار است که عشق هازارد به گویش ها با هنری جیمز مقایسه شود ، اما ترکیب او از سیاست جهانی آخرالزمانی و هجو بر روی ادبیات انگلیسی بیشترین شباهت را به ایولین وا دارد که بهترین و تلخ ترین رمان وی است. مشتی گرد و غبار یک انگلیسی احمق دارد ، از اینکه در جنگل های بارانی آمازون تنها و ناامید از دنیا رفت تعجب کرده است اما او همیشه یک آرایشگر خوب نیست. در لحظات صداقت عمیق ، او ممکن است آرزوی حساسیت بیش از حد یا حتی مبل ها را داشته باشد. به عنوان مثال گریس با یک پزشک جذاب در زیر باران گرفتار می شود و هازارد می نویسد: “پناه بگیریم؟ “مثل اینکه آنها دیگر به پناهگاه نرسیده اند. ”

رویکردهای وی در سخنرانی طبقه کارگر نیز شایسته تقدیر است. شخصیت تد بیشتر روحیه قوی خود را از ریشه های طبقه کارگر خود بدست می آورد ، در حالی که مخالف او پل آیور بی پروا است. هازارد گهگاه صحبت های مادرش را از طریق غبار زمان یادآوری می کند. او تقریباً با گویش درباره عذابهای زندگی اش با او صحبت می کند: یک نوزاد مرده ، یک پسر عموی (“که هرگز لورن ما را ندیده است ، که تنها دختر Cece است و به دلیل بیماری ریه مرد ، بسیاری از ماهها وقتی که متولد شد”) و او از ثروت تعجب می کند (“من هرگز چیزی مثل دو پوند ندیده بودم ، چه رسد به سه”). از طریق کارو هازارد ، او به مشکلات خود در کار مستقیم روی موضوعات جدی اعتراف می کند ، نه مورب ، در نوشتن از طریق هجو: “کارو نوشتن را متوقف کرد و متن را خواند. چقدر صادقانه ، منطقی صداقت در هنگام انزجار چقدر آسان تر است. ”

برخلاف میل او ، تحقیرآمیز جایی است که هازارد می درخشد. گرچه کارو می تواند از راه های شرم آور یک ناجی سفیدپوست شود – در یک مرحله قهرمان خود را از یک زندانی سیاسی خلق می کند که کار او را به انگلیسی ترجمه می کند – هازارد هژمونی سیاسی انگلیس را به عنوان یک شر خزنده و ظریف معرفی می کند که عمل را تحت تعقیب قرار می دهد و خود را نشان نمی دهد.




منبع: some-news.ir

دیدگاهتان را بنویسید

Comment
Name*
Mail*
Website*