سرانجام Apache Land Grab جان مک کین اتفاق می افتد


حداقل هشت طایفه Apache و دو گروه Western Apache تاریخچه را در آنچه اکنون به نام Oak Flat و Apache Leap شناخته می شود ثبت کرده اند. از آنجا که توسط خالق Usen در اینجا قرار گرفت ، مردم Apache با سنت های ما و سرزمینی که ما آن را خانه می نامیم ارتباط عمیقی دارند. مردم من قرن هاست که در Oak Flat و Tonto National Forest زندگی می کنند ، دعا می کنند و می میرند. مادربزرگ من در یال اوک فلت و رودخانه ای که از شمال جریان دارد زندگی می کرد. امروزه مردم آپاچی برای شرکت در مراسم رقص زمین مقدس و طلوع آفتاب ، دعا کردن ، جمع آوری داروها و وسایل تشریفاتی و جستجوی صلح و تصفیه شخصی به Oak Flat می آیند. تمام زندگی من را به بلوط منتقل کرده اند. خانواده من برای دعا ، مراسمی ، برای جمع آوری بذرها و میوه ها و زندگی رایگان جمع شدند ، مانند گذشته مردم آپاچی.

من هنوز هم آن ارتباط معنوی قوی را با مادر زمین ، ناگوسون و اوسن در Oak Flat احساس می کنم. این کسی است که هستم و جایی است که آزاد هستم که می توانم آپاچی باشم. نه تنها باد به صورت من می خورد یا پاهایم به زمین می خورد ، بلکه ارواح از طریق باد صحبت می کنند تا نشان دهند که آنها اینجا با ما هستند ، که با ما طنین انداز می شود ، و پاهای من زمین را بیدار می کند ، به ارواح می گوید که ما هنوز اینجا هستیم و هنوز هم هستیم ما هنوز می جنگیم ، آماده تسلیم شدن نیستیم.

وقتی در Oak Flat هستم ، می بینم که خالق در اینجا با چه چیزی به ما برکت داده و Usen آن مکان را لمس کرده است. بلوط تخت یکی از مناطق مقدس است که آپاچی ها مراسم بزرگسالی دختران را برای ورود به زنانگی برگزار می کنند. مراسم رقص طلوع آفتاب من یکی از مهمترین لحظات زندگی من بود و برای همیشه باعث تغییر شخصیت من و نحوه دیدن این جهان شد. در اولین روز مراسم ، چهار نان آپاچی را برای شفادهنده و پدربزرگم درست کردم. مادربزرگم به من کمک کرد تا لباس سنتی ام را بپوشم و در تمام طول مراسم با من بود.

در طول مراسم ، من در کنار پدرخوانده ، پدرخوانده و شریک زندگی کنارم می رقصیدم. من با عصا به طبل که کوهها ، روحیه ها و گان ها را که به آنها فرشته نیز می گویند ، بیدار کرد و آنها را دوباره زنده کرد ، به زمین برخورد کردم. بدون آنها ، افراد آپاچی نمی توانند مراسم ما را برگزار کنند. گائنی ها را بیدار کردم و در حالی که اشک از چهره ام جاری بود در کنار آنها برقصیدم. روز سوم ، من و شریک زندگی ام زیر چهار قطب مقدس برقصیدیم. این زمانی است که من زن سفید رنگ شدم. پدرخوانده من و گائنی ها من را با گلش نقاشی کردند. در داستان خلقت ما ، زن سفید رنگ از زمین پوشیده شده با خاکستر سفید از سطح زمین بیرون آمد.




منبع: some-news.ir

دیدگاهتان را بنویسید

Comment
Name*
Mail*
Website*