جستجوی وارونه برای پیامبران نمادین آزادی سیاه


تقلیل گرایی نژاد همچنین به دلیل عدم توانایی قانون اساسی در تشخیص تغییر و عملکرد فرایندهای تاریخی ، چه در سیاه پوستان و چه در میان سیاه پوستان ، اساساً برای تلاش های متمرکزتر برای سازگاری با این دوره جدید نابرابری ، خورنده است. یکی از حقه های بدیعی واضح در جهان بورس تحصیلی تقلیل نژادی انتقال تصادفی اول شخص آمریکایی سیاه در فضا و زمان به صورت جمع است. اگرچه به نظر می رسد این روند در بیداری بزرگ به یک هنجار مورد دفاع غیرت انگیز تبدیل شده است ، اما این موضوع جدید نیست. پسرم ، به عنوان دستیار معلم فارغ التحصیل در اواسط دهه 1990 ، از دانشجویان تاریخ آفریقایی-آمریکایی که در مقاله های سمینار خود از “ما” استفاده می کردند ، می خواست که به بردگان و سهامداران مراجعه کنند: “آیا شما زنده بودید؟” 1860 یا 1880؟ اخیراً ، این روند به سازه هایی مانند “ما از توضیح نژادپرستی برای سفیدپوستان خسته شده ایم” یا ادعاهایی که همه ما در تاریخ جمعی رنج یا مبارزه سهیم هستیم که حداقل به سال 1619 برمی گردد ، گسترش یافته است.

چنین شکایاتی ، از یک سو ، یک گروه اصلی را تشکیل می دهد که مفهوم میراث را پایه گذاری می کند: این که گذشته ، تجربه نیاکان ، در ما زندگی می کنند. از طرف دیگر ، ایده میراث می تواند الگوی بسیار شرورانه تری از ارائه روش های کاملاً متفاوت تجربه و تغییر اصطلاحات ، اگر نه کاملا نژادپرستانه باشد ، به منصه ظهور برسد. این واقعیت ناراحت کننده به ویژه در زمینه کاتهیزه بیداری بزرگ امروز ، که تصاحب تجربه دیگری را به عنوان تجربه شخصی خود تحریم می کند ، بسیار کنایه آمیز است. از این گذشته ، تجربه نیاکان متعلق به خودشان بود نه ما. و همانطور که با لحظه تاریخی ما مطابقت دارد ، این مفهوم ارث با ادعاهای مالکیت گره خورده است. میراث ما مال ماست و بنابراین نمی تواند مال شما باشد. او همچنین از تأیید گروه نژادپرستانه خاکستری “فکر کردن با خون” احساس ناراحتی می کند.

به طور کلی ، ما می خواهیم این ویژگی های ساینده تفکر نژادی-تقلیل گرایانه را در میان تعمیمات گسترده خود درباره “مبارزه سیاه برای آزادی” و “جنبش آزادی سیاه” ترانزیستوری نادیده بگیریم. چنین ساخت و سازهایی از این دیدگاه حمایت می كنند كه تمام اعمال و آرزوهای سیاسی سیاه پوستان آمریكا ، گذشته و حال ، اساساً واحدی هستند و می توانند در انتزاعات بزرگی مانند “آزادی” یا “آزادی” تقسیم شوند. در یک سطح ، این گزاره بدون شک درست است – حداقل در میان افراد استثمار شده و تحت ستم ، چه کسی آرمان آزادی یا آزادی را نمی خواهد؟ در عین حال ، به همین دلیل ، پیش پا افتاده است. سیاست و کنش اجتماعی در تلاش برای سقوط چنین انتزاعات سطحی و جذاب در زمین است – معنی آنها را به شرایط خاص ترجمه می کند و در برابر محدودیت های ضروری تاریخی قرار می گیرد. ما نمی توانیم مبارزه برای عدالت نژادی از طریق اهداف اثیری را به معنای آزادی سیاه تفسیر کنیم. روایت هایی که از چنین انتزاعات بزرگی به دست می آیند نمی توانند در درک سیاست یا تاریخ سیاسی در این سطح خاص به ما کمک کنند. اگر بخواهیم فقط یک مثال بیاوریم ، قدرت سیاه ، همانطور که سدریک جانسون ، دین رابینسون و دیگر محققان نشان داده اند ، جز ظهور و ادغام سیاست های قومی-کثرت گرای سیاه در آمریکای پس از جنگ قابل درک نیست. همچنین نمی توان جنبش قدرت سیاه را بدون ذکر درگیری در رژیم های برنامه ریزی شهری ، مداخلات فدرال سازمان یافته در جنگ علیه فقر و جامعه بزرگ ، تغییر آمار جمعیتی پایتخت و پیروزی های جنبش حقوق مدنی ، از نظر تاریخی درک کرد.




منبع: some-news.ir

دیدگاهتان را بنویسید

Comment
Name*
Mail*
Website*