سوم آنكه آنچه از ابوبكر در اعانت و امداد آن حضرت در وقتی كه كافران مكه چادر در گلوی مباركاش انداخته خفه كردند تا آنكه چشمان مبارك سرخ شدند و رنج بسيار رسيد و در آن وقت هيچ كس از ياران و دوستان و اقارب آنجناب بسبب خوف آن ملاعين نزديك بآن جناب نمی شد واقع شده در تواريخ مشهور و مسطور است و در وقتی كه ابن الدغنه ابوبكر را از حمايت دست كشيد و از غلبه كفار قريش ترسانيد و ابوبكر بكمال دليری بيرون دروازه خود مسجدی بنا كرده به آواز بلند خواندن قرآن شروع نمود و در وقت قتال مرتدين و خوف جميع صحابه از اعراب بعد از رحلت آن سرور آنچه از او بظهور آمده حيرت افزای جميع دليران عالم است چهارم آنكه حضرت امير را آن حضرت (ص) بعد از شب معراج خبر داده بودند كه حق تعالی ترا وصی من و وزير من و خليفه من بعد از من ساخته است چنانچه شيخ الشيعه ابوجعفر طوسي در امالي روايت كرده است با آنكه حضرت امير در شب معراج همراه آن حضرت (ص) بود و لوح محفوظ را مطالعه نمود چنانچه صاحب نوادر الحكمه از شيعه روايت كرده است از عمار ياسر و قطب راوندي از بريدة اسلمي و به يقين می دانست كه حيات من ممتد است تا بعد از وفات پيغمبر (ص) بقدر سی سال امام و خليفه او خواهم شد و ابن ملجم مرادی مرا خواهد كشت پس حضرت امير را ترس از معارك چرا باشد پنجم آنكه نزد شيعه مقرر است كه امام به اختيار خود می ميرد پس چون در معركه تشريف می برد و با دشمن مقابل می شد موت خود را اختيار نمی فرمود و بدون اختيار او موت او محال بود بخلاف ابوبكر صديق كه بالاجماع اين درجه نداشت و اين علم او را حاصل نبود و پر ظاهر است كه شخصی كه از جان خود در خطر باشد البته از درآمد جنگ و معركه پس و پيش می كند و شخصی كه بحيات خود يقين دارد او را پروايی نمی باشد پس با وصف اين خوف و خطر آنچه از ابوبكر در جان نثاری و جان بازی و نصرت دين و قتال مرتدين واقع شد بسيار عجيب است و دلالت بر كمال دليری و ثبات قلب او ميكند ششم آنكه هرگاه حضرت امير برای ابوبكر شهادت شجاعت و دليری داده باشد ديگر احتمال جبن او بخاطر آوردن گواهی حضرت امير را نامقبول كردن است روی محمد بن عقيل بن ابي طالب خطبنا علي فقال يا أيها الناس من أشجع الناس فقلت أنت يا أمير المؤمنين فقال ذاك أبوبكر الصديق إنه لما كان يوم بدر وضعنا لرسول الله (ص) العريش فقلنا من يقوم عنده كي لا يدنو اليه أحد من المشركين فما قال عليه إلا أبوبكر وإنه كان شاهر السيف علی رأسه فكلما دنی إليه أحد أهوی إليه أبوبكر بالسيف هفتم بعد از آن كه از شخصی معاملات شجاعان و دليران و اصلاح مقدمات خلافت و امامت مثل آفتاب روشن و ظاهر شده باشد باز احتمال جبن در حق او و آن كه اين مرد قابل رياست نبود پر پوچ و بيمعني است مانند آنكه شخصی در عين آفتاب بنشيند و به شعاع او چيزها ببيند باز احتمال آنكه جرم آفتاب ظلمانی است و اين شعاع و نوری كه می بينم امريست اتفاقی مقارن طلوع آفتاب واقع شده آفتاب را درو دخلی نيست پيدا كند و هر كه از سير و غزوات و فتوحات عراق و شام اطلاع دارد بيقين می داند كه در كمال عزم و ثبات قلب در وقت انقلاب عظيم بی جان شدن و بر عزم خود ثابت ماندن مثل ابوبكر صديق ديگری نبود چنانچه قاضی فاضل در رسايل خود در مدح پادشاه وقت خود كه تمام ملك شام را در عرصه قليل از دست فرنگيان خلاص كرده بود و معركه ها آراسته و قلعها شكسته اين عبارت نوشته است له العزمات الصديقية والفتوحات العمرية والجيوش العثمانية والهجاة الحيدرية آری از حضرت امير زياده بر اصل شجاعت قوت بازو و شمشير زنی و نيزه بازی و پهلوانان را بر زمين انداختن و بدست خود قتل و جرح نمودن و در غولهای دشمنان در آمدن آنقدر منقولست كه از هيچ كس منقول نيست و چون اين معانی متعلق بهيز سلاح و سوار كاری و نيزه بازی و ممارست حروب و تجربه معاركه و ميادين است با اصل شجاعت كه صف قلبيه است تعلقی ندارد و در رياست كبری ضرور هم نيست زيرا كه حضرت امام سجاد من بعده من الائمه گاهی باين چيزها آشنا نشده اند حالانكه بالاجماع مستحق امامت كبرا بوده اند و بسا پادشاهان شجاع دل و شير شكار گذشته اند مثل سكندر و اورنگ زيب كه گاهی در ميدان جنگ منازلت اقرآن و مصارعت با پهلوانان از ايشان اتفاق نيفتاده و نه اين كار را ورزيده بودند و معهذا در شجاعت شان شكی نيست و فرق در ميان اين هر دو صفت آنست كه شجاعت صفت قلبی است و اين امر صفت بدنی و شجاعت خلق جبلی است و اين امر عمل كسبی است و لهذا در عرف هم اين امر را سپاه گری گويند و شجاعت را ازين امر جدا دانند.

ترجمه مقاله انگلیسی به فارسی

آنكه بر اهل سنت طعن نمايند كه اينها بی غيرتی و ناحفاظی و ترك نهي منكر و تقرير بر ارتكاب آن به پيغمبر (ص) نسبت كرده اند جائی كه از عائشة (رض) روايت آورده اند أنها قالت رأيت رسول الله (ص) يسترني بردائه وأنا انظر الی الحبشة يلعبون بالدرق والحراب يوم العيد پس درين روايت ديدن لعب و تقرير حبشه بران در عين مسجد و نظر زوجه بغير محارم بر رسول (ص) ثابت می شود و همه اين امور خلاف مشروع و منافی غيرت اند حالانكه خود اهل سنت روايت كنند كه رسول (ص) فرمود “أتعجبون من غيرة سعد وأنا أغير منه والله أغير مني” حالا ادنی ناس به اين حال راضی نمی شوند كه زوجات ايشان نظر به اجانب نمايند يا تماشای لهو و لعب مردان بينند چه جای پيغمبر جواب ازين طعن آنست كه اين همه بالا سرائی و بلند آهنگی بنابر جهل ملازمان است بتاريخ و حال ابتدای اسلام زيرا كه اين قصه قبل از نزول آيت حجاب است و جميع نساء مؤمنات چه ازواج و چه بنات آنجناب دران وقت بيرون می برآمدند و خدمت مردان خود بحضور اجانب می نمودند چنانچه در روايات متفق عليهما بين الشيعه و السنی موجود است كه حضرت فاطمه زهرا زخم آن حضرت را كه در جنگ أحد رسيده بود می شست و دوا می كرد و سهل بن سعد و ديگر صحابيان ديدند و نقل كردند پس چيزی كه قبل التحريم آن از رسول يا زوجه رسول روايت كنند چرا باعث طعن شود اينك خوردن شراب و مست شدن و عربده نمودن بطريق صحيح از حضرت حمزه و ابو طلحة انصاری و ديگر اصحاب رسول عندالفريقين مروي و ثابت است و آن حضرت (ص) هم ديدند و سكوت فرمودند تقرير منكر وقتی لازم می آيد كه آن چيز داخل منكرات گردد ديگر آنكه عائشة درآن وقت صبيه غير مكلف بود و صبيه غير مكلف اگر تماشاي مردان در حالت لهو و لعب بيند خاصه چون مستور هم باشد و مردان به سوی او نه بينند چه منكر پيش می آيد ديگر آنكه لهو و لعب حبشه به سپر و نيزه ها بود كه برای ممارست حرب كفار و بطريق اعداد آلات الجهاد مشق اين هنر می كردند پس بصورت لعب و بازی بود و بمعنی سراسر حكمت در رنگ دوانيدن اسبان و تيراندازی و بلاشبهه آن حضرت (ص) درين قسم لعب حاضر شده اند بلكه در بعضی اوقات شريك هم شده و فرموده كه ملائكه نيز درين قسم بازيها حاضر می شوند و آنچه منقولست كه عمر بن الخطاب حبشيان را از اين لعب زجر كرد پس بنابر آن بود كه اين حركات سبك را بالمواجهه حضرت پيغمبر (ص) اگر چه در لعب مشروع باشند نوعی از سوء ادب فهميد و سكوت آنجناب را حمل بر وسعت اخلاق آن يگانه آفاق نمود چون خطاب دعهم يا عمر و أمنا يا بني أرفدة بگوشش رسيد دست از ان انكار باز كشيد و خود هم درآن تماشا شريك گرديد و دانست كه چون مرضی مبارك رسول است بهتر از تمكين و وقار اهل فضول است.

ترجمه مقالات انگلیسی به فارسی رایگان و آنچه گفته است كه فاطمه بنت اسد را وحی آمد كه در خانه كعبه برود و وضع حمل نمايد دروغی است پر بيمزه زيرا كه كسی از فرق اسلاميه و غير اسلاميه قايل به نبوت فاطمه بنت اسد نشده حجاج چه قسم اين را مسلم ميداشت و روايت مشهور چنين است كه معمول اهل جاهليت بود كه روز پانزدهم رجب در كعبه را می گشادند و برای زيارت درون آن خانه مبارك می در آمدند و تولد حضرت عيسی نيز در همان تاريخ واقع شده و لهذا آن روز را يوم الاستفتاح گويند و مريم روزه نيز خوانند و مشايخ برای آن روز او را دو اذكار مقرر كردهاند و معمول بود كه قبل از آن بيك دو روز زنان زيارت می كردند اتفاقا روز زيارت زنان فاطمه بنت اسد نيز با وجود آنكه مدت حمل تمام كرده بود برای زيارت قصد نمود و چون اين روز در تمام سال يكبار اتفاق می افتاد با وصف دشواری حركت خود را بكمال رنج و مشقت تا در كعبه رسانيده و دروازه كعبه در آن زمان بمقدار يك قد آدم بلند بود چنانچه حالا هم همين قسم است ليكن دران زمان زينه پايه نداشت و زنان را مردان آنها بحركت عنيف می برآوردند و حالا زينه پايه از چوب بصورت كردانك اطفال درست كرده گذاشته اند و در وقت حاجت آن را كشيده متصل در كعبه می نهند درين حركت عنيف او را درد زه پيدا شد پنداشت كه بعد ساعتی اين درد تسكين خواهد پذيرفت از زيارت چرا محروم شود همين كه در كعبه درآمد طلق بر طلق درد پی درد آمدن گرفت و تولد حضرت امير واقع شد و در روايات شيعه بطور ديگر ديده شده كه ابوطالب بجهت شدت درد امتداد زمان و عدم تولد مايوس شده برای استشفا درون كعبه داخل كرد الله تعالی فضل خود فرمود كه زود تولد شد در كتب شيعه اين روايت را از حضرت امام زين العابدين آورده اند كه فرمود اخبرتني زبدة بنت عجلان الساعدية عن أم عمارة بنت عباد الساعدية أنها قالت كنت ذات يوم في نساء من العرب إذا أقبل ابوطالب كئيبا فقلت له ما شأنك قال إن فاطمة بنت أسد في شدة من الطلق و إنها لا تضع ثم إنه أخذ بيدها وجاء بها إلی الكعبة فدخل بها وقال اجلسي علی اسم الله فجلست وطلقت طلقة فولدت غلاما نظيفا فسما ابوطالب عليا بالجمله اگر وضع و تولد در خانه كعبه موجب تفضيل حضرت امير بر حضرت عيسی باشد بر پيغمبر خود (ص) نيز خواهد بود و هيچ كس از سنی و شيعه باين قايل نيست و ايضا در تواريخ صحيحه ثابت است كه حكيم بن حزام بن خويلد كه برادرزاده ام المؤمنين حضرت خديجه كبري بود در كعبه متولد شده پس بايد كه حكيم بن حزام نيز افضل باشد از حضرت عيسى بلكه از جميع پيغمبران و شناعت اين لازم پوشيده نيست.

آنكه گويند بزرگی اميرالمؤمنين باين مرتبه رسيده است كه مردم قايل بالوهيت آنجناب شدند و اين غلو اعتقاد در حق هيچ يكی از خلفاء ثلاثه واقع نشده پس جناب امير افضل و اليق بخلافت و امامت باشد ازيشان و نيز كثرت ظهور خوارق عادات و معجزات از اميرالمؤمنين نه خلفای ثلاثه دلالت ميكند كه خلافت و امامت حق ايشان بود و اين تقرير مشابه تقرير نصاریي است كه گويند غلو اعتقاد مردم در حق حضرت مسيح معلوم است و در حق پيغمبر آخر زمان آن قدر غلو مردم را حاصل نشده و نيز خوارق عظيمه از احياء موتی و ابراء اكمه و ابرص از حضرت مسيح به استمرار صدور می يافت و از پيغمبر آخر زمان اين قسم چيزها صادر نشده و اگر يك دو بار واقع شده شهرت و تواتر نيافته پس دين حضرت مسيح احق و اولی بالاتباع باشد و عاقل را از شنيدن اين تقريرات طرفه حيرتی به هم می رسد كه بسبب اعتقاد الوهيت كه مردم را خلاف واقع در حق حضرت مسيح يا در حق حضرت امير به هم رسيده چه بزرگی و فضيلت حاصل شد زيرا كه اجلاف عرب در حق عزی و لات و منات نيز همين اعتقاد داشتند و الفاظ الوهيت اطلاق ميكردند اگر همان جاهلان بی فهم يا اجلاف و امثال آنها به اغواء عبدالله بن سبا در حق اميرالمؤمنين هم آن اعتقاد پيدا كنند و آن الفاظ استعمال نمايند چرا موجب بزرگی شود و اگر مدار كار بزرگی بر اعتقاد عوام كالانعام گذاشته آيد بايد كه شيخ سدد و زينخان و امثال آنها از جميع بزرگان ما سبق كه ذكر اسماء آنها درين مقام كمال بي ادبی است افضل و احق باشند معاذ الله من ذلك و عجب است از علماء شيعه كه اين قسم اعتقاد فاسد را دليل اين قسم مطالب اصوليه ميسازند چنانچه يكي از آنها درين باب شعری گفته است و درآن شعر افترا بر شافعی نموده.

ترجمه مقالات انگلیسی به فارسیهنگامی که شما این مقاله را دوست داشتید، مایل به اطلاعات بیشتری در رابطه با ترجمه تخصصی مقاله فارسی به انگلیسی وب سایت خود باشید.