بوش هیچ چیزی بهتر از نگاه به گذشته نیست. بدتر به نظر می رسد


دی یولیو تنها دانشگاه کاخ سفید بوش نبود که از عدم علاقه رئیس جمهور – و علاوه بر این ، بقیه کارکنان کاخ سفید – در اصول سیاستگذاری مبهوت شد. ساسکیند نمونه دیگری از این پویایی ناخوشایند را در حکایتی آشکار توصیف کرد ، که می توانم حقیقت آن را تأیید کنم ، زیرا آن را از روزی که یک منبع در شورای مشاوران اقتصادی شنیدم ، اتفاق افتاد. این اتفاق در ابتدای دولت رخ داد ، زمانی که کاخ سفید تخفیف مالیاتی را برای تحریک اقتصاد تبلیغ کرد. همانطور که ساسکیند می گوید:

یک روز صبح در سال 2001 ، یکی از مشاوران اقتصادی رئیس جمهور بوش برای دیدار با رئیس جمهور وارد دفتر بیضی شکل شد. یک روز قبل ، مشاور مطلع شده بود که رئیس جمهور تصمیم گرفته است برای تحریک اقتصاد متزلزل چک برای تخفیف های مالیاتی ارسال کند. او که نگران کسری بودجه و اثر محرک مشکوک چنین امتیازاتی بود ، با رئیس دفتر رئیس جمهور اندی کارت تماس گرفته بود تا درخواست حضار کند و جلسه ای ترتیب داده شد.

هنگامی که این مرد صندلی خود را روی صندلی کنار میز رئیس جمهور نشست ، شروع به توضیح مشکل خود با تصمیم رئیس جمهور کرد. واقعیت این بود که در این حوزه از سیاست ، این مشاور یکی از آنها بود بر متخصصان ، واقعاً بیشترین کشو ، و کمک به ایجاد برخی از زبان های خود ، که اکنون برای بحث در مورد این مفاهیم استفاده می شود. وی به بوش گفت ، او متقاعد شده است كه موضع رئیس جمهور به زودی “سیاست بد” تلقی خواهد شد.

به نظر می رسد این حرف اشتباهی برای گفتن به رئیس جمهور بوده است.

به گفته مقامات ارشد دولت كه اندكي پس از برگزاري جلسه از آن مطلع شدند ، پرزيدنت بوش به مرد نگاه كرد. وی گفت: “من هرگز نمی خواهم بشنوم كه شما از این واژه ها در حضور من استفاده می كنید.

“چه سخنان آقای رئیس جمهور؟”

سیاست بد ،رئیس جمهور بوش گفت. “اگر تصمیم به انجام آن بگیرم ، با تعریف این سیاست خوبی است. فکر کردم فهمیدی “

مشاور آزاد شد. جلسه تمام شده بود.

مشاور گلن هوبارد ، رئیس CEA ، در مرخصی به عنوان استاد اقتصاد در دانشگاه کلمبیا بود. ما در دوران دولت پدر بوش با او در خزانه داری کار کردیم ، بنابراین من با تحقیقات گلن بسیار آشنا هستم. آنچه او به بوش گفت دور از نظر اقتصادی متناقض با نظر اقتصادی یا حتی محافظه کارانه است. اما بوش بهتر می دانست – چه کسی چه کسی می داند؟ – و او فکر نمی کرد که فقط توسط یک کارمند با او مخالفت شده باشد ، حتی اگر آن کارمند بهترین متخصص در زمینه خود باشد.

همانطور که در بسیاری از کتابها گفته شده ، رد نظر متخصص توسط بوش در قلب ناهنجاری عراق است. این واقعیت حدود یک سال پس از بیرون آمدن بوش از دفتر ، هنگامی که با زنی که از تحصیلات تکمیلی او را می شناختم مواجه شد ، من را به خانه آورد. او دهه ها در دولت کنترل اسلحه گذرانده بود و یک حزب قدرتمند جمهوری خواه بود. او به من اعتماد كرد كه دفتر او گزارشات زيادي را به دفتر بيضي ارسال كرده است و توضيح مي دهد كه در عراق هيچ سلاح كشتار جمعي وجود ندارد ، كه همگي مورد غفلت واقع شده بودند. او بی اعتماد بود ، اما به نظر نمی رسید که بر وفاداری حزبش تأثیر بگذارد.

ناامیدی من از ارتداد بوش – از دیدگاه محافظه کارانه – مرا واداشت تا کتابی در این زمینه بنویسم ، تحمیل کننده: چگونه جورج دبلیو بوش آمریکا را ورشکست کرد و میراث را به ریگان سپرد، در سال 2006 منتشر شد. موضوع اصلی این کتاب این بود که به نظر نمی رسید بوش بفهمد چه کاری انجام می دهد یا چرا – و این خیلی پیش از آن بود که پاسخ بی کفایت او به طوفان کاترینا بدون شک قربانیان آن شود.




منبع: some-news.ir

دیدگاهتان را بنویسید

Comment
Name*
Mail*
Website*